بی وفایی

مردنیه هر کی که عاشقه و تو خونش عشق در جریانه . بابا این زهرماریه از مواد مخدر هم بدتر حالا خوبه مواد به دست معتاد میرسه ولی معشوق هیچ وقت به دست عاشق نمیرسه.

عشق مقدسه کار هر عیاشی نیست  ، هر کی که از راه میرسه ابراز احساسات میکنه ....

عشق هم باز همون عشق های زمونای قدیم مثل لیلی و مجنون و... الان مگه عشق وجود داره همش یه مشت خوشی زود گذر و هوس بازی ... میدونم دارم یک طرفه قضاوت میکنم ولی به خداوندی خدا قربانی این عشق دروغین دخترا هستن.پیش کی شکایت کنیم از این دنیا از انسانهای گرگ صفت که معلوم نیست چه کمبودی دارند و بدون هیچ گونه احساس کلمات مقدسی که برازنده ی یک انسان عاشق است به زبان می اورند.هر کوفت و مرضی میشه هر کثافتی بالا میاد اخرش همه ی کاسه کوزه ها سر دختر بیچاره شکسته میشه. اه اه ....

حالم بهم میخوره از اونایی که یکی رو وابسته ی خودشون میکنن بعدا هم انگار نه انگار که روزی مثلا عاشق بودن .

همیشه دروغ ---- همیشه سر کاری --- همیشه قسمهای دروغین که معلوم نیست میخوان اون دنیا جواب خدا رو چی بدن ---- همیشه توهین ---- الهی خدا به کمرش بزنه اونی که نتونه بدرستی عدالتو برقرار کنه .

لحظه شماری میکنم اون روزی برسه که مردا نتونن چپ چپ به دختری نگاه کنن چه برسه به کثافت کاری های دیگه.

شاید الان  اقا پسرا ناراحت بشن چون حقیقت تلخ تلخ تر از قهوه.

سوال من اینه که چرا ما  دخترا اینهمه مظلومیم ؟ چرا باید همیشه قدرت چه در خانه و چه در بیرون از خانه در دست مردان باشد؟ چرا باید بچه بعد از هفت سالگی به پدر واگذار شود ( شرایط طلاق باشد)؟

این چراها  الان به کوهی از مشکلات تبدیل شده  و این باعث شده قدرت مردان روز به روز زیادتر و زنان ضعیف تر بشن.من یه بحثی قبلا راجبه محدودیت دخترا نوشته بودم ولی الان بحث روی بازی با احساسات لطیف دختران است که توسط جنس مخالف اعمال میشود. الان  بر اثر همین دخترانی که به " دوستت دارم های " جنس مخالف اعتنا کرده اند در دادگاه ها دنبال وقتی برای طلاق هستند.

مگر عاشق و معشوق واقعی از هم طلاق میگیرند معلوم است که پایه  های این عشق متزلزل است و بر اساس هوی و هوس است.

عشقی که با مهریه ی بالا  نگهداری شود معلوم است که روزی از دست میرود اخه دخترا هم تقصیری ندارن میگن خب شاید بتونن فکر طلاق رو با مهریه ی بالا از ذهن همسرشان بیرون کنن ولی دریغ از اینکه در اشتباهن و کسی که چشم به کس دیگری داشته باشد دیگر از دست رفته محسوب میشود.

 

·         هر چه را قلبا به آن اعتقاد داشته باشید ، واقعیت زندگی شما می شود.

·        هر چیزی که در زندگی دارید ، به علت نحوه تفکر و شخصیت خودتان به طرف شما جذب شده است.

·        میزان احساس رضایت شما به همان میزانی است که بر زندگی خود کنترل دارید.

·        همیشه حاصل آنچه را که انجام میدهید مثبت یا منفی بطور کامل دریافت خواهید کرد.

·        بهترین راه پیش بینی آینده ساختن ان است.

·        موفقیت جاده ای است که هر کس خودش باید ان را هموار سازد.

·        بر قسمت  خویش قناعت کردن نشانه بی نیازیست.

·        به خاطر داشته باشید که ان چه درست است همیشه محبوب همگان نیست و ان چه که محبوب همگان است همیشه درست نیست.

نه زنگی ، نه حرفی ، نه یادگاری

تو نکنه رفتی به خواستگاری

خب ببینم کیه؟ موهاش بلنده؟

توی خیابون بی صدا می خنده؟

چشاش چه جوره ؟ روشنه؟کشیدس

یقین دارم که شبیه سپیدس

دساش چی؟جنس دستاش از بلوره؟

تو صورتش یه چیزی مثل نوره؟

ابروش چی ؟ حتما ابرواش کمونه

اخلاق و رفتارش چی؟ مهربونه؟

چه رنگیه؟گندمی یا سفیده؟

چقد دوسش داری تنب شدیده؟

کجا دیدیش ، توی محل کارت؟

اون چی ، مث تو شده بی قرارت؟

راستی مژش چی؟خیلی برمیگرده؟

همونه که تو رو دیوونه کرده؟

راستی موهاش چه رنگیه؟ طلایی؟

یا رنگی مثل رنگ بی وفایی؟

قدش به قدت میخوره عزیزم؟

بردارم اسفند براتون بریزم؟

خب عزیزم منو خبر می کردی

با گریه هام گلویی تر می کردی

ترسیدی من اه بکشم یا نفرین؟

رد شه همون دقیقه مرغ امین

من تو رو نفرینت کنم ؟ نمیشه

هنوز دوست دارم مث همیشه

تازه اگه دعا ها مستجاب بود

قصه ما حالا توی کتاب بود

خلاصه که یه جمله مینویسم

با بارون پلکای سرخ و خیسم

اگه دعاهای منو می خوندن

به جای اون منو پیشت میشوندن

تا وقتی که کلاغ نره به خونه

این ارزو توی دلم می مونه

 

·       داستان زندگی من قصه ایست متن ان وجود تو ، پایان ان نبود تو.

·       زیر سایه امن ترین سایبان هستیم/دلواپس دلواپسی های یکدیگر باشیم.

·       تنها بنائی که اگر بلرزد محکم تر میشود دل است.

·       عاشق ان کسی باش که بر دو طرفه بودن عشق اصرار دارد.

که دوستشان داریم ،زمانی به ما نشان خواهد داد که جانشینی برای انها نیست.

·       دلدار کم است و دل نگهدار کم است، دلدار کم است چه کم که بسیار کم است، گویند تو چرا بی یاری؟یاران چه کنم یار وفادار کم است.

·       شجاعت همیشه فریاد زدن نیست بلکه صدای ارامی که در انتهای روز می گوید فردا دوباره تلاش خواهم کرد.

·       حقیقت انسان به آنچه اظهار میکند نیست،بلکه حقیقت او نهفته در آن چیزی است که از اظهار آن عاجز است.

·       چنانچه قدر لحظات را بدانیم فردایی خوب خواهیم ساخت.

·       زندگی فقط حفظ بقا نیست بلکه زنجیره ای از لحظه های لذت بخش است.

·       دل مسوزان که زهر دل به دلی راهی است.

·       سخن خوب را از هرکس شنیدی بدان عمل کن حتی اگر خود او به ان عمل نکند.

 

 

و اما عشق...

0-عشق مثل تار عنکبوت است راه فرار زیادی دارد ولی شما به ان چسبیده اید.

0-هیچ چیز سخت تر از انتظار نیست ، ان هم انتظار برای لحظه ای که یک اشنا صدایت کند و به تو بفهماند که دوست دارد اما هر چقدر هم که انتظار سخت باشد به ان لحظه ی وصال می ارزد ، پس انتظار میکشم تا لحظه زیبا نصیبم شود.

0-دلم گرفته از ادمایی که میگن دوست دارم اما معنی شو نمی دونن، از ادمایی که میخوان مال اونا باشی اما خودشون مال تو نیستن، از اونایی که زیر بارون برات میمیرن  و وقتی افتاب میشه همه چیز یادشون میره.

0-زمانی که عشق را شناسیم غم را نیز خواهیم شناخت ، زیرا در این دنیای وارونه عشق که باید سرچشمه ی شادی باشد اغاز غم است.

0-شهرت چون بخار است ، محبوبیت چون یک حادثه ، و ثروت چون تند باد.

0-درک زندگی تنها با نگاه به گذشته میسر است اما زندگی کردن تنها با نگاه با اینده.

0-زندگی هنگامه فریادهاست،سرگذشتی در گذشت یادهاست، زندگی تکرار جان فرسودن است رنج ما تاوان انسان بودن است.

0- خوشبختی هماهنگی ارزو ها با حوادث روزگار است.

0-نه مرگ انقدر تلخ است نه زندگی انقدر شیرین که انسان شرافتش را از دست بدهد.

0-عشق ورزی را از کویر بیاموز ، کویری که دریا بودنش را به افتاب بخشید.

0-حرفی رو بزن که بتونی بنویسی، چیزی رو بنویس که بتونی امضاش کنی ، و چیزی رو امضا کن که بتونی پاش وایستی.

0-در عرصه ی عشق انسان تنها چیزی را که بیشتر از همه دوست دارد زود تر از دست می دهد.

0-خنده تلخ ادم ها همیشه از دلخوشی نیست، گاهی شکستن دلی کمتر از ادم کشی نیست گاهی دل انقدر تنگ میشه که گریه هم کم میاره ، یه حرف خیلی ساده هم گاهی چقدر غم میاره.

 

0-عشق حدیث یک نگاه و تنهایی دو قلب است. 

عدم کنترل خود

بدیهی است که افراد خوش بین و مثبت گرا از ثبات شخصیتی و قوام فکری مناسب برخوردارند و به ندرت دچار نواسانات روحی و روانی و تزلزل شخصیتی میشوند. زیرا همیشه حامی و مراقبی آگاه و مهربان همراه خود داشته و اهداف مشخصی را در زندگی دنبال میکنند. اما افراد منفی نگر و بدبین به دلیل نداشتن ایمان لازم و عدم برخورداری از پایگاه و پشتوانه مناسب و دنبال ننمودن برنامه ای مشخص در زندگی خود در حالات و شرایط مختلف تغییر رفتار های گوناگونی را از خود نشان داده و به شدت دچار تزلزل و نوسانات فکری و روحی میشوند و به نوعی کنترل زندگی از کف تفکر و اندیشه شان خارج میگردد.

-        فرد خوشبین مثبت کسی است که همیشه کنترل دارد. بدبین و منفی همیشه خارج از کنترل است و مثل جذر و مد بالا و پائین میرود ؛ نمیتواند ثابت باشد. بتی شاین

بچه بودم

بچه بودم نه دیگه منتظر زنگ بودم

نه دیگه واسه تو و مثل تو دلتنگ بودم

بچه بودم تو نبودی شبا زود خوابم میبرد

دل کوچیکم فقط غصه بازی رو میخورد

بچه بودم چقدر صاف و روون میخندیدم         

خوبیش  این بود که ازت ،نمی خوامت نمی شنیدم

بچه بودم همه ام مثل خودم بچه بودن

نرم و ساده مث خاکای توی باغچه بودن

بچه بودم خبر از تو ،خبر از دروغ نبود

سر فکرای پریشون انقدر شلوغ نبود

بچه بودم همه چی درست میشد، سخت نبود

هیچکی اندازه ی من این روزا خوشبخت نبود

بچه بودم دلمو هنوز کسی نبرده بود

هنوزم خدا اونو دست خودم سپرده بود

بچه بودم قدرمو زمونه بیشتر میدونست

کوچمون حال منو از تو که بیشتر میدونست

بچه بودم کسی بیخود منو اذیت نمیکرد

مث تو میون بازیا خیانت نمیکرد

بچه بودم کسی مثل تو باهام بد نمیشد

بی توجه از کنار رویاهام رد نمیشد

بچه بودم نبود اون کس که بهم راست نمی گفت

مث تو هیچکی بهم هر چی دلش خواست نمی گفت

بچه بودم عالمی بود اخه عاشق نبودم

از دس چشمای تو ، تو حسرت دق نبودم

بچه بودم بدون هیچ غصه ای رفتم شمال

لب دریا خونه های ماسه ای ، بوی بلال

بچه بودن توی قایق بی تو خیلی خوش گذشت

دنیا رو کاش می دادن سالهای رفته برمیگشت

بچه بودم خبر از خواهش و التماس نبود

لا به لای دفترهام ، جز دو تا برگ یاس نبود

بچه بودم عکستو باعث دردسر نشد

جز تو هیچکی باعث رفتن به سفر نشد

بچه بودم انقد از سادگیا دور نبودم

واسه گوش دادن به تو ، انقد مجبور نبودم

بچه بودم کسی مثل تو منو رنج نداد

برد و باخت تلخ ما مزه ی شطرنج نداد

بچه بودم دلم از هیچکی ناراضی نبود

فکر و ذهنم پیش هیچ چیزی به جز بازی نبود

بچه بودم اسمون یه عالمه ستاره داشت

غصه مون هر چی که بود یه دنیا راه و چاره داشت

بچه بودم قهر و اشتیم روی هم لحظه نبود

اخم و دردم واسه حرفی که نمی ارزه نبود

بچه بودم بیشتر از این زمونا در میزدند

اون روزا بزرگترا بیشتر به هم سر میزدن

بچه بودم قلبهای تو دفترم حقیقی بود

روی دفتر خاطراتم عکس جوجه تیغی بود

بچه بودم چقدر شعر های خوب بلد بودم

کندن اسمارو رو درخت و چوب بلد بودم

بچه بودم چشم تو در به درم نکرده بود

این روزا فکر و خیالت ، خبرم نکرده بود

بچه بودم روزای هفته شبیه هم نبود

حواسم پهلوی این که چی بهت بگم نبود

بچه بودم شادی پر بود تو دل بادکنکم

اخرین روزا کسی بودکه بیاد به کمکم

بچه بودم غروبا بوی غریبی نمی داد

کسی  هدیه به کسی ساعت جیبی نمی داد

بچه بودم اگه مثل حالا مجنون می شدم

از بزرگ شدن واسه ابد ، پشیمون میشدم

غم دل

من دیوونه رو باش که ...

من دیوونه رو باش که نفهمیدم تو بی رحمی

تمام مشکلم اینه که حرفامو  نمی فهمی

منو باش که نفهمیدم تو بی ذوقی ، بی احساسی

دروغ بود اینکه میگفتی ، تو هم محو گل یاسی

من دیوونه رو باش که شکستم با شکست تو

تو چه مردابی افتادم یه عمره با دو دست تو

من دیوونه رو باش که واسه تو گریه میکردم

تو رو باش که نفهمیدی تو شعرم گم شده دردم

من دیوونه رو باش که به پای چشم تو سوختم

ولی بعد یه کم بازی تو با من بد شدی کم کم

من دیوونه رو باش که واسه عهدت قسم خوردم

باهات موندم،باهات ساختم، واست سوختم، واست مردم

من دیوونه رو باش که به اخمای تو خندیدم

همش یه گل تو باغچم بود،اونم اخ رواست چیدم

من دیوونه رو باش که به خوبیم عادتت دادم

شکستی قلبمو اما ندیدی رنگ فریادم

من دیوونه رو باش که واست روزامو سوزوندم

خوشی رو تو خودم کشتم،ولی با چشم تو موندم

من دیوونه رو باش که کشیدم ناز چشماتو

چقدتلخه بدون تو ، چقد سخته برام با تو

من دیوونه رو باش که خیال کردم تو مجنونی

تو حتی اسم مجنونم ، نه اوردی ، نه میدونی

من دیوونه رو باش که قد دنیا دوست دارم

نه اما من دوست داشتم،حالا که از تو بیزارم

من دیوونه رو باش که واست خوندم چقد ساده

تو حرف عاشقونم رو شنیدی ، حاضر اماده

من دیوونه رو باش که نشستم منتظر رسوا

زدی تو زیر قولت گذاشتی باز منو تنها

منو باش که نفهمیدم منو دیگه نمیخواستی

چقد دیوونه ای راستی ، چقد دیوونه ام راستی

منو باش که با یه اهنگ میخواستم مهربونتر شم

زدی تیرو توی ذوقم،نداشتی حوصله بازم

من دیوونه رو باش که تو رو عاشق حساب کردم

چقد دیوونه تر چون باز تو رو اینجا خطاب کردم

من دیوونه رو باش که درسته خیلی دیوونم

جهنم می رم اما نه ، کنار تو نمی مونم

اینم یه نامه ی ابری ، یه امضای یه دیوونه

فقط بیچاره اون کس که ، یه عمرو با تو می مونه

برخوردار شدن از شانس

این  مهم را هرگز از یاد نبریم که در این عرصه بیکران و هدفمند هستی چیزی به عنوان شانس و تصادف اتفاق و احتمال وجود ندارد و همه چیز از روی حکمت و مصلحت الهی با برنامه ای مشخص و منظم و در راستای نیات و افکار  درون انسان صورت میپذیرد. پس اگر خواهان خوش اقبالی و سعادت  در زندگی خویش هستیم لازم است این شایستگی و لیاقت را در درون قلب و اندیشه خود اماده نمایئم تا هر لحظه و هر روز شاهد معجزه و شانس و اقبال شویم ان هم شانس و اقبالی درست و تفکری مثبت و سازنده.

اگر در درون ذهن و قلب و اندیشه خود منفی نگری و یاس و ترس و حزن و اندوه بپرورانیم و خودمان را به ریسمان پوسیده تردید و بدگمانی متصل نماییم ،بطور حتم سیه بختی و بد اقبالی و فقر و تهیدستی و بیچارگی نصیبمان خواهد شد. این امر بیانگر پذیرفتن این باور است که خوشبختی و سعادت و یا بهشت برین به بهانه داده نمیشود بلکه به بها میدهندشان! بهایی که با درست اندیشیدن و ایمان و اعتقاد و درست زیستن پرداخت میگردد. بهایی که با نشان دادن قدرت ، لیاقت ، هویت و توانائیهای منحصر به فرد هر انسان حاصل میگردد.

- شانس ، ذهن آماده و مستعد را ترجیح میدهد. لویی پاستور.

 

چراغ دل

یک شب رفته بودم کوه . هر چه به سمت بالا میرفتم ، آدمها و هر چه متعلق به انها بود، کوچک و کوچک تر میشد. چه سخت بود بالا رفتن! آدم را یاد جاده زندگی می انداخت که صعودش سخت ، ولی سقوطش با یک تلنگر است.بالاخره رسیدم به نقطه ای که دیگر هیچ آدمی دیده نمیشد. از ان بالا هیچ کس معلوم نبود نه فقیر نه پولدار نه زشت نه زیبا فقط نور دیده میشد. هر جا که چراغی روشن بود حتی از کیلومتر ها و فرسنگها نورش دیده میشد. به اسمان نگاه کردم حس کردم از این بالا چقدر به خدا نزدیکم! با خودم فکر کردم شاید فرشته های خدا هم از ان بالا ما ادمها را همین طوری میبینند. هر ادمی که چراغ دلش روشن باشد هر چقدر دور اما دیده میشود. بی اختیار زمزمه کردم :« خدایا ! نور دل من چقدر است ؟» و ارزو کردم ای کاش نور دلم مثل ان ستاره های درخشانی باشد که نورشان از فاصله ای به دوری صدها هزار سال نوری به ما میرسد. یا شاید هم مثل خورشید فروزان که با ان همه فاصله که حتی در فکرمان نمیگنجد اما ان قدر نورانی است که حتی نمیتوان نگاهش کرد! حالا دلم باز برای ان نقطه ی کوه که فقط من بودم و یک اسمان ستاره و یک شهر بزرگ زیر پایم ، تنگ شده است.کاش می دانستم انهایی که از کوه بالا رفته اند،حالا درست در همین لحظه که من اینجا نشسته ام و مینویسم ، نور دل من را چطور میبینند؟!

بخند...

 

آدمک آخر دنیاست بخند

آدمک مرگ همین جاست بخند

دست خطی که تو را عاشق کرد

 شوخی کاغذی ماست بخند

آدمک خر نشوی گریه کنی

کل این دنیا سراب است بخند

آن خدایی که بزرگش میدانی

به خدا مثل تو تنهاست بخند

پایان

به غم کسی اسیرم که زمن خبر ندارد

عجب از محبت من که در او اثر ندارد

غلط است هر که گوید دل به دل راه دارد

دل من زغصه خون شد دل او خبر ندارد.

آی آدم ها

ای ادم ها که بر ساحل نشسته ، شاد و خندانید !

یک نفر در اب دارد میسپارد جان .

یک نفر دارد که دست و پای دایم می زند ،

روی این دریای تند و تیره و سنگین که میدانید .

ان زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن ،

ان زمان که پیش خود بیهوده پندارید

که گرفتستید ، دست توان را ،

تا توانایی بهتر را پدید ارید.

ان زمان که تنگ می بندید

بر کمرهاتان کمربند.

در چه هنگامی بگویم من ؟

یک نفر در اب دارد  می کند ، بیهوده ، جان قربان .

آی آدم ها که بر ساحل بساط دل گشا دارید :

نان به سفره ، جامه تان بر تن ،

یک نفر در آب می خواند شما را ،

موج سنگین را به دست خسته می کوبد.

باز می دارد دهان با چشم از وحشت دریده .

سایه هاتان را ز راه دور دیده.

آب را بلعیده در گود کبود و هر زمان ، بی تابی اش افزون ،

می کند زین آب ها بیرون ،

گاه سر ، گه پا .

آی آدم ها !

او ز راه مرگ ، این کهنه جهان را باز ، می پاید ،

می زند فریاد و امید کمک دارد :

-« آی آدم ها که روی ساحل آرام ، در کار تماشایید !»

موج میکوبد به روی ساحل خاموش .

پخش می گردد چنان مستی به جای افتاده ، بس مدهوش.

می رود نعره زنان ، وین بانگ باز از دور می آید :

« آی آدم ها !»

و صدای باد هر دم دل گزاتر

در صدای باد بانگ او رهاتر ،

از میان آ ب های دور و نزدیک ،

باز در گوش این نداها :

« آ ی آدم ها !»

 

 ********** علی اسفنــــــــــــــــدیاری **********

آیا به یاد من دمی سر میکنی یا نه ؟

تو هم یادی ز پرواز کبوتر میکنی یا نه ؟

بگو دل من تشنه خواهان یک جرعه نگاه تو

مرا در چشمه ی چشمت شناور میکنی یا نه ؟

نوشتم نام زیبای تو را در صفحه ی قلبم

تو آیا اسم مرا ثبت دفتر میکنی یا نه ؟                                                      

 *** روز پدر بر همه ی پدران خوب و مهربان مبارک باد ***

رسم روزگار

خلید خار درشتی به پای طفلی خرد

به هم برآمد و از پویه باز ماند و گریست

بگفت مادرش : این رنج اولین قدم است

ز خار حادثه ، تیه وجود خالی نیست

هنوز نیک و بد زندگی به دفتر عمر

نخوانده ای و به چشم تو راه و چاه ، یکی است

ندیده زحمت رفتار ، ره نیاموزی

خطا نکرده ، صواب و خطا چه دانی چیست

دلی که سخت ز هر غم تپید ، شاد نماند

کسی که زود دل آزرده گشت ، دیر نزیست

ز عهد کودکی آماده ی بزرگی شو

حجاب ضعف چو از هم گسست ، عزم قوی است

هزار کوه گرت سد راه شوند ، برو

هزار ره گرت از پا در افکنند، بایست

 

*** پروین اعتصامی ***

رمز موفقیت

برای ان که در زندگی تان دائما رو به پیشرفت باشید و به خودتان انرژی مثبت تزریق کنید ، باید قوانینی را رعایت کنید تا به خوشبختی و موفقیت برسید ، به طور حتم میپرسید این قوانین چیست ؟ پس بخوانید مطلب زیر را :

·        همیشه مثبت باشید و به موفقیت بیندیشید نه به شکست ! از نکات منفی پیرامون محیط کاری خود آگاه شوید اما به دنبال این نباشید که تقصیر شکست ها را به گردن دیگران بیندازید.

·        بر اساس واقعیات برای اهدافتان تصمیم بگیرید : اهداف خودتان را بطور دقیق ، واضح و قابل سنجش یادداشت کنید و طرحی برای رسیدن به این اهداف ترسیم کنید و خیال پردازی نکنید!

·        اهل عمل باشید : هدف گذاری بدون عمل ارزشی ندارد ، از این که کار را از همین الان شروع کنید نهراسید . چرا که با عمل کردن است که یاد میگیریم . کارهایتان را اولویت بندی کنید ؛ در ان واحد ، همه چیز مهم نیست بلکه همیشه از بین گزینه های مختلف بهترین را برگزینید.

وای...

بالاخره لحظه ای که ارزویش را میکردم رسید ( کلاس زبان رو میگم ) خیلی دوست داشتم یه روز یه همچین بحثی تو جایی زده بشه که یه جنس مخالف باشه و جواب بده.

من گفتم این بحثها به جایی نمیرسن چون بعضی چیزا تو ذهنها ی مردم تثبیت شده و اصلا تغییر هم نمیکنن . حالا این دیگه اخر پر روییه که همه چی رو به اسلام و دین وصل میکنن در صورتیکه اصلا اسلام همچین چیزی رو نمیگه . ای خدا تو حرفهای ما رو بفهم تو درکمون کن تو این مملکت کسی به حرف ما بها نمیده لااقل تو بهشون ارزش بده و اونارو بها دار کن. بیچاره استاد نمیدونست به سوال کدوممون جواب بده ولی بیشتر با من بحث میکرد چون دلم از این زمونه از پستی و بلندی هاش پر بود قشنگ میتونستم وضعیت کنونی رو به زبون بیارم وگفتم و گفتم غم این زمونه رو گفتم که :

چرا باید پسر ازادانه تو خونه بگه که من از یکی خوشم میاد ولی دختر جرات این کارو نداشته باشه واگر این کارو بکنه مساوی جنایت در ذهن پدر و مادر و اطرافیان میشه.

چرا باید پشت سر یه زن بیوه هر چی میخوان بگن ؟

چرا باید دختران رو از حضور در استادیوم محروم کنن؟

چرا باید یه پسر ارزوی دختر بودن نکند ولی دختر ارزوی پسر بودن بکند مگر این ضعف نیست که خودمان برای خودمان ایجاد میکنیم ؟

چرا باید مردان به زنی که رانندگی میکند با چشم دیگری نگاه کنند و تیکه بیندازند ؟

چرا باید به دختری که ارایش و مانتو ی کوتاه میپوشد با چشم بی حیا بودن نگاه میکنند مگر  دخترا ن چه سرگرمی دیگری دارند ؟

چرا باید بعضی مشاغل و رشته های دانشگاهی را مختص مردان کنند ؟

چرا باید دختر عشقی که به یک پسر دارد در قلب خود خفه  کند که مبادا مردم بفهمند و ابروی چندین ساله ی خانواده اش نرود؟

چرا باید دختر برای حرف زدن با یک پسر منتظر موقعیت خوب باشد ؟

چرا هنگام راهپیمایی ها ( در مدارس )  دختر و پسر را در دوشیفت به راهپیمایی میبرند اگر بحث جنبه است خب باید از همین راهپیمایی شروع کرد و فرهنگ جامعه را بالا برد ؟

چرا باید خانواده ها برای دختران محیطی فراهم کنند که انان نتوانند حرفهای خود را ، احساسات خود را بروز دهند؟

و

.

.

.

در پایان استاد یه چیزی گفت : اونم این بود که بزرگترین مشکل ما اینست که برای دیگران زندگی میکنیم و چون ذهن دیگران دیروزی است و ذهن جوانان امروزی دیگر این دو تفکر نمیتوانند همدیگر را درک کنن در اینصورت تضاد در جامعه بوجود می اید برای اینکه ایندگان دیگر به مشکلاتی که الان ما داریم دچار نشوند تفکر است و خواندن کتب و مجلات که داریه نویسندگان امروزی هستند . ولی ای کاش ما بجای ایندگان باشیم !!!

محدودیت

اونروز تو کلاس زبان استاد یه چیزی گفت که من تا حالا به اون موضوع زیاد فکر کرده بودم و هر بار که فکر کرده بودم به نتیجه ای نامشخص رسیده بودم . موضوعی که استاد مطرح کرد این بود که : « جلسه ی بعد راجبه محدودیتهای  دختران  بحث میکنیم . » اگه بخوام برا این موضوع زیاد توضیح بدم تو دفترها جا نمیشه البته باید گفت این محدودیتها بیشتر در ایران دیده میشه. تو کشور ما حالا تهران رو نمیگم چون اونجا دختر ا نسبت به شهر های کوچیک ازادی عمل بیشتری دارند ولی بیچاره دخترهایی که تو شهر های کوچیک زندگی میکنند. حالا همه ی اینا به کنار سه چهار تا موضوع هستش که این موضوع ها نه تنها در شهر های کوچیک بلکه تو شهرهای بزرگ هم دیده میشه. از شما خواننده ی محترم درخواست میکنم که نظرتون رو ازادانه راجبه موضوع های زیر بگید.

·        همه میدونیم که هر دختری یه دوست پسر و هر پسری یه دوست دختر داره ولی وقتی کار به جاهای باریک کشونده میشه میگن اون پسره و میخواد زن بگیره پس باید با یکی اشنا بشه تا ازدواج موفقیت امیزی داشته باشه ولی به دخترا نمیگن که اونم میخواد ازدواج کنه و باید با یکی اشنا بشه میگن چه دختر بی حیایی ، اگه دختر دختر بود با هیچکی حرف نمیزد.و... به نظر شما این طرز فکر درسته خود من حداقل اینو روزی پنج بار میشنوم ولی کی جرات داره پاشه اعتراض کنه از بس  که جای  این جای  حرف رو تو ذهنهای مردم تثبیت کردن .

·        یه پسر میتونه با دوستاش تا پاسی از شب رو بیرون بمونه ولی دختر اصلا حق همچین کاری رو نداره اخه چرا ؟ حالا تازه اگه دختر مثلا تا ساعت دوازده بیرون باشه چه حرفهایی که ندیده پشت سر اون دختر میزنن. واقعا این غیر قابل تحمله اگه موضوع امنیت دختره خب دولت باید یه همچین امنیتی رو ایجاد بکنه که حتی یه پسر نتونه بهش نگا کنه .

·        مسئله قاضی شدن دختر ها – میگن جنس لطیفه نمیتونه خوب قضاوت کنه یعنی چی اینم شد دلیل !!  پس اون زنهایی که تو سیاست حرف اول رو میزنن  نمیتونن قضاوت کنن – خود خانم رایس مگه مرگ و زنده بودن ادمای  یه کشور دست اون نبود خب باید بگیم چون روح لطیفی داشت پس دستور هیچ قتلی رو صادر نمیکرد درصورتیکه واقعیت غیر از این است.

·        وقتی یه پسر از یه دختر خوشش میاد میره خواستگاریشو نمیدونم میگه  اگه ندین  اینکارو میکنم و اونکارو میکنم یا تو زمونهای قدیم دختر رو به زور به یه پسری میدادن که اصلا دوسش نداشت – الان میخوام بگم اگه دختر از یه پسری خوشش بیاد تکلیف چیه ؟ حتما باید این ارزو رو با خودش به گور ببره . وقتی به یه پسر بگه ازت خوشم میاد یا مسخره اش میکنه یا اصلا محل نمیذاره و مغرور میشه بخاطر همین باید همیشه باهاشون جدی و خشک و مغرورانه حرف زد و خودشون رو طوری جلوه بدن که اصلا اونطوری نیستن.

·        واسه دخترا شرط مذارن اگه تو دختر بود که هیچ اگه نبود خداحافظ دیگه نمیگن که بابا اخه من با احساسات یه دختر بازی کردم – الان برعکس ماجرا اگه اون شرایط بود خب طبق معمول از دختر خوششون میاد و شرطهای دختر هم قبول میکنن.

·        نمیخوام بگم پسرا بدن نه هیچ وقت ولی وقتی این جور چیزا رو میبینم حالت تنفر نسبت به همه چی پیدا میکنم –  این مسائلی که گفتم تنها یک ده هزارم محدودیتهای دختراست به امید ان روز که عدالت بدرستی برقرار شود.

کی رفته ای ز دل

 

کی رفته ای ز دل که تمنا کنم تو را ؟

کی بوده ای نهفته که پیدا کنم تو را ؟

غیبت نکرده ای که شوم طالب حضور

پنهان نگشته ای که هویدا کنم تو را

با صد هزار جلوه برون امدی که من

با صد هزار دیده تماشا کنم تو را

بالای خود در اینه ی چشم من ببین

تا با خبر ز عالم بالا کنم تو را

مستانه کاش در حرم و دیر بگذری

تا قبله گاه مومن و ترسا کنم تو را

خواهم شبی نقاب ز رویت بر افکنم

خورشید کعبه ، ماه کلیسا کنم تو را

طوبی و سدره گر به قیامت به من دهند

یک جا فدای قامت رعنا کنم تو را

زیبا شود به کار گه عشق کار من

هر گه نظر به صورت زیبا کنم تو را

( فروغی بسطامی )

شکایت

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟

بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا ؟

نوش دارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی

سنگدل این زودتر میخواستی حالا چرا ؟

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست

من که یک امروز مهمان توام فردا چرا ؟

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم

دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا ؟

وه که با این عمر های کوته بی اعتبار

این همه غافل شدن از چون من شیدا چرا ؟

آسمان چو مجمع مشتاقان پریشان میکنی

درشگفتم می نمی پاشد ز هم دنیا چرا ؟

شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر

راه مرگ است این یکی بی مونس و تنها چرا ؟

" حیدر بابا "

حقیقت

باور کن که نه دیوار لال است نه ساعت

نه پنجره ؛ نه گلدان کوچک لب حوض

این ماییم ؛

باور کن این ماییم که در تمام عمر نمیشنویم !

+ اتفاقات بزرگی در اطرافمان می افتد که به ما این فرصت را میدهد تا به چیز هایی که تا به حال به ان ها فکر نکرده و یا کمتر فکر کرده ایم ، بیندیشیم . بعضی اتفاقات حرفهای زیادی را به یادمان  می اندازند. گاهی وقتها اتفتقات اطرافمان به فراموشیهای ما تلنگر میزند و چیزهایی مثل مرگ یا زندگی را در ذهنها تداعی میکند. تا به حال سوالات زیادی برای همه ی ما پیش امده که معمولا حاصل همین تلنگر هاست ؛ سوالاتی که اکثر شان بدون جواب قانع کننده ، مانده اند . اما همه ی سوالها که نباید یک صفحه جواب داشته باشد . بعضی مواقع ، بی جوابی ، خیلی خوب است. ادمها هوشیارتر میشوند ،موقع خوردن و خوابیدن و راه رفتنشان ، یک علامت سوال بزرگ در ذهن داشته باشند.ان وقت کوچک ترین چیز ها هم برایشان بی ارزش نیست ، و میتوانیم پشت هر اتفاق و حادثه ای ، جواب سوالهایمان را پیدا کنیم. مثل نیوتن که با سوال بزرگش زیر درخت سیب خوابید و وقتی بیدار شد ، جوابش را در همان سیب رسیده ای یافت که از درخت بالای سرش افتاده بود. سیب سرخی که با همه ی کوچکی اش ، جواب بزرگترین سوال بشر را داد. اما سوالهای بزرگ ، کم نیستند. در این دنیا ،تا دلت بخواهد ، سوالهای بی جواب هست و مغزهایی مه بین شیار هایشان پر است از علامتهای سوالی که با فکر و ذهن ادمها یکی شده اند . بعضی سوالها اگر مدام در ذهن ادم ورز داده شوند کم کم خودشان به جواب تبدیل میشوند و مثل نقطه ای گرد می افتند اخر جمله سوالی ادم و همه چیز را خاتمه میدهند. سوال داشتن خوب است و پرسیدن جواب انها خوبتر . اما قبل از انکه از کسی چیزی بپرسیم بهتر است کمی درنگ کنیم و اطرافمان را خوب ببینیم. احتمالا موقع خواب ، درخت بالای سرمان جوابهای خوبی را کنارمان انداخته است .

زمان ...

زمان طولانی میشه واسه ی اونایی که غصه دارن ...

کوتاه میشه واسه ی اونایی که شادن ...     .

دیر میگذره واسه ی اونایی که منتظرن ...

زود میگذره واسه ی اونایی که عجله دارن ...

اما ...

اما ابدی میشه واسه ی اونایی که عاشق میشن.

effects

1) Oatmeal

     Oatmeal may help if you find yourself feeling irritable and cranky. It is rich in soluble fiber, which helps to smooth out blood sugar levels by slowing the absorption of sugar into the blood.

Oatmeal is also a great food to help you stick with your diet plan, because the soluble fiber in oatmeal forms a gel that slows the emptying of your stomach so you don't feel hungry quickly.

Other foods high in soluble fiber are: beans, peas, barley, citrus fruits, strawberries and apples.

2) Walnuts

Walnuts have long been thought of as a "brain food" because of their wrinkled, bi-lobed (brainlike) appearance. But now we know that walnuts are an excellent source of omega-3 essential fatty acids, a type of fat that's needed for brain cells and mood-lifting neurotransmitters to function properly and possible help some people with depression.

Other foods rich in omega-3 fatty acids include salmon, sardines, flaxseeds, and omega-3 fortified eggs.


 

3) Tea

Although caffeine has been shown to lead to a more positive mood and improved performance, it's a fine line.

Too much caffeine can make you dependent and make you nervous, irritable, hypersensitive or bring on headaches.

What to try:

·                  A good strategy is to limit yourself to no more than one 8 oz. cup of coffee a day. Instead of that second cup, try making a cup of green tea. You can find it in teabag form in most grocery stores.

·                  Another option: chai. It's an Indian tea made with regular black tea plus spices such as cardamom and cinnamon. The spices also add a natural sweetness to the tea, which may help you cut back on sugar and sweeteners.

·                  If you're in the mood to try a new herbal tea, consider rooibos. Rooibos is a reddish brown tea that tastes more like regular black tea than other herbal teas.

Like chai, rooibos also has a hint of natural sweetness, which makes it a good option for people trying to lose weight.

Try hot rooibos tea plain, with a wedge of lemon, or with milk. It also makes a great iced tea.

Rooibos can be found in health food stores, some grocery stores, online, and increasingly, in cafes and restaurants that serve herbal tea.

4) Salmon

·                  In the past few years, research has suggested that vitamin D may increase the levels of serotonin, one of the key neurotransmitters influencing our mood, and that it may help to relieve mood disorders.

We get vitamin D mainly through exposure to sunlight and in lesser amounts, through food.

But a recent study found that in Boston, exposure to sunlight during the months of November through February does not produce any significant amounts of vitamin D in skin.


 

5) Lentils

A member of the legume family, lentils are an excellent source of folate, a B vitamin that appears to be essential for mood and proper nerve function in the brain.

Low levels of folate have been linked to depression. In fact, a Harvard study showed that 38 percent of depressed women are deficient in folate.

Although researchers don't yet fully understand the connection, folate deficiency appears to impair the metabolism of serotonin, dopamine, and noradrenaline, neurotransmitters important for mood.

A cup of cooked lentils provides 90% of the recommended daily allowance of folic acid. A healthy bonus: lentils contain protein and fiber, which are filling and help to stabilize blood sugar.

Other sources of folate include: fortified breakfast cereals, green vegetables such as spinach and broccoli, liver, and beans.


امید راز زندگی

 

بسیاری از مردم احساس میکنند چنان پلید و گناهکارند که نمیتوانند به خدا نزدیک شوند اما خدا هم چون مادر ماست ِ اگر کودکی در چاله ای بیفتد و سراپا الوده شود چه خواهد کرد ؟ نزد مادرش می رود و می گوید :« مادر ! من کثیف شده ام و مرا بشوی و تمیز کن.»