دنگ..،دنگ..
ساعت گیج زمان در شب عمر
می زند پی در پی زنگ
زهر این فکر که این دم گذر است
می شود نقش به دیوار رگ هستی من...
لحظه ها می گذرد
آنچه بگذشت ، نمی آید باز
قصه ای هست که هرگز دیگر
نتواند شد آغاز..


- لعبت الملوک: تا به حال عاشق بوده اید؟
- بابا شاه: عاشق؟ آری دخترم. تا دلت بخواهد عاشق بوده ام.
- لعبت: راست می گویید؟ شنیده بودیم هنرمندان دلی دارند به وسعت دریا. خب بعد چه شد؟
- بابا شاه: هیچی دیگر بعد خوب شدیَم دیگه!
- لعبت: پس مریض و بیمار عشق بودید. چه تعبیر شاعرانه ای. آن وقت این بیماری عشق چه عوارضی دارد؟
- بابا شاه: جانم برایت بگوید دختر جان، سرمان درد می گرفتیه.
- لعبت: آه. دقیقاً.
- بابا شاه: تب میکردیَم.
- لعبت: تب سوزان عشق...
- بابا شاه: استخوان هایم زق زق می کردیه.
- لعبت: آری احسنت.
- بابا شاه: آب از دماغمان همین طور می ریختیه.
- لعبت: واقعاً؟
- بابا شاه: تازه این که چیزی نیست. عطسه می کردیَم، سرفه می کردیَم. گاهی اوقاهیات هم که تگری می زدیَم.
- لعبت: آن وقت این بیماری عشق در تمامی مردم این گونه است یا در هنرمندانی چون من و شما؟
- بابا شاه: نه در تمام آدم ها این گونه می باشد. بالاخص در هنرمندان. چخوفی، استانیسلاوسکی، اوژن یونسکوئیه، تئودوراکیس، رابرت دنیروئیو! همه این طور بوده اند.
- لعبت: شما مطمئنید ما راجع به عشق حرف می زنیم؟
- بابا شاه: نه.
- لعبت: یک خرده فکر کنید.
- بابا شاه: فکر می کنیَم... فکر کردیَم.
- لعبت: خب؟
- بابا شاه: نه، من زکام بودم. دماغم گرفته بودیه! (می خندد!)


با تمام وجود گناه کردیم، نه نعمت هایش را از ما گرفت نه گناهان مان را فاش کرد

اگر بندگی اش را می کردیم ، چه می کرد؟


مردی نزد روانپزشک رفت و از غم بزرگی که در دل داشت برای دکتر تعریف کرد

دکتر گفت به فلان سیرک برو . آنجا دلقکی هست

اینقدر می خنداندت تا غمت یادت برود

مرد لبخند تلخی زد و گفت : من همان دلقکم . . .


Often when we lose hope and think this is the end, GOD smiles from above and says, "Relax, sweetheart, it's just a bend, not the end!

اغلب وقتی امیدت رو از دست می دی و فکر می کنی که این اخر خطه ، خدا از بالا بهت لبخند می زنه و میگه: آرام باش عزیزم ، این فقط یک پیچه نه پایان!


In niz bogzarad


اي دل غم جهان مخور، اين نيز بگذرد                     دنيا چو هست بر گذر، اين نيز بگذرد

گر بد كند زمانه، تو نيكو خصال باش                بگذشت از اين بسر، بسي اين نيز بگذرد

ور دور روزگار نه بر وفق رﺃي توست                        انده مخور، كه بي خبر اين نيز بگذرد

يك جمله پاي دار، كه مردان مرد را                    بگذشت از اين بسي بتر، اين نيز بگذرد

منت خداي را كه شب ديرپاي غم                                افتاد با دم سحر، اين نيز بگذرد

ابن يمين ز موج حوادث مترس از آنك                    هر چند هست با خطر، اين نيز بگذرد

تشويش خاطر است، ولي شكر، چون نكرد               ايزد قضا جز اين قدر، اين نيز بگذرد



آتش معرکه بالاست؛ مبادا که تو را …
دانه و دام زیاد است؛ مبادا که تو را …
پرده بر پنجره انداز؛ مبادا که تو را …
مرد بدخواه زیاد است؛ مبادا که تو را …
برف و کولاک زده، راه خراب است، نرو
دل به دریا زده ای، پهنه سراب است، نرو!


واقعیت این است که فرودگاه‌ها بوسه‌های بیشتری از سالن‌های عروسی به خود دیده‌اند و دیوارهای بیمارستان بیشتر از عبادتگاه‌ها دعا شنیده‌اند (حسین پناهی)