غم، هرگز عقب نمی‌نشیند
مگر آن که به عقب برانی‌اش،
نمی‌گریزد مگر آن که بگریزانی‌اش،
آرام نمی‌گیرد مگر آن که بی‌رحمانه
سرکوبش کنی ...


👤 نادر ابراهیمی

 


خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد

خواهان کسی باش که خواهان تو باشد


وقتی خیره میشی به خاطراته چندین ساله گاهی  به نقطه ای میرسی که نمیتونی بگی یادش بخیر و این میشه اغاز تلخی ...

زندگیم خیلی آروم پیش میره و این آرامش بیخودی بیشتر آرامشمو بهم میزنه...

خالق من «بهشتی» دارد، نزدیک، زیبا و بزرگ؛

و «دوزخی» دارد، به گمانم کوچک و بعید؛

و در پی دلیلیست که ببخشد ما را ...


عشق

یه نوع خاصی از سادیسم فکریه...

کلا تا تهش خود آزاریه...

چترها را باید بست
زیر باران باید رفت
فکر را خاطره را زیر باران باید برد
با همه مردم شهر زیر باران باید رفت
دوست را زیر باران باید برد
عشق را زیر باران باید جست
 زیر باران باید با زن خوابید
زیر باران باید بازی کرد
زیر باران باید چیز نوشت حرف زد نیلوفر کاشت
 زندگی تر شدن پی در پی
زندگی آب تنی کردن در حوضچه "اکنون" است
رخت ها را بکنیم
آب در یک قدمی است ...

یادم میفته ...

گاهی عزیزی ک از دست دادم 

گاهی فرصتی 

گاهی دوستی 

گاهی رفیقی 

گاهی روزی 

گاهی شبی 

گاهی ...

و نمیدونم باید چیکار کنم ...


وقتی همه چیز خوبه میترسم ...

ما به لنگیدن یک جای کار عادت کرده ایم...

وقتی شما جرات دوس داشتن " او " را نداشته باشید،

دیر یا زود ...

سر و کله ی یک شجاع پیدا خواهد شد...!