omidhaye farda
نسل گند و مزخرفی بودیم...
نسلی که برای همه چیز باید رقابت می کرد
نسل کنکور و انتخاب رشته
نسل دعوا سر صندلی مترو
نسل دویدن پشت اتوبوس و چپیدن توی تاکسی
نسل لگد کردن رقیب و گذشتن از روی اون توی خون اش بود
نسل دیدن و نداشتن، خواستن ونتوانستن، رفتن و نرسیدن
نسل آرزوهایی که تا آخرش بر دل ماند
نسل آهنگ های سوزناک
نسل طلاق هفتاد درصد.
نسل نت از سر بی کسی
نسل کش دادن دانشگاه از ترس سربازی
نسل درد و دل با دیوار
نسل دلتنگی برای طعم .......
نسل ماندن سر دو راهی
نسل انتخاب بین بد و بدتر
نسل عقده ی دیده شدن، خوانده شدن، شنیده شدن
نسل بغض، ناله ، ضجه
به ما که رسید رودخانه ها خشکید، جنگل ها سوخت و ابرها نبارید...!
به ما که رسید بنزین و شیر با هم کورس گذاشتند...!
دل به هر کس دادیم، قبل از ما دل داده بود...!
سگ دو زدیم برای آغاز راهی که قبل از ما
هزارها به آخر خطش رسیده بودند...!
تما شاگهی عظیم تر از دریاهاست که اسمان است ،تماشا گهی عظیم تر از اسمان نیز هست که درون جان ادمی است.