omidhaye farda


نسل گند و مزخرفی بودیم...

نسلی که برای همه چیز باید رقابت می کرد

نسل کنکور و انتخاب رشته

نسل دعوا سر صندلی مترو

نسل دویدن پشت اتوبوس و چپیدن توی تاکسی

نسل لگد کردن رقیب و گذشتن از روی اون توی خون اش بود

نسل دیدن و نداشتن، خواستن ونتوانستن، رفتن و نرسیدن

نسل آرزوهایی که تا آخرش بر دل ماند

نسل آهنگ های سوزناک

نسل طلاق هفتاد درصد.

نسل نت از سر بی کسی

نسل کش دادن دانشگاه از ترس سربازی

نسل درد و دل با دیوار

نسل دلتنگی برای طعم .......

نسل ماندن سر دو راهی

نسل انتخاب بین بد و بدتر

نسل عقده ی دیده شدن، خوانده شدن، شنیده شدن

نسل بغض، ناله ، ضجه

به ما که رسید رودخانه ها خشکید، جنگل ها سوخت و ابرها نبارید...!

به ما که رسید بنزین و شیر با هم کورس گذاشتند...!

دل به هر کس دادیم، قبل از ما دل داده بود...!

سگ دو زدیم برای آغاز راهی که قبل از ما

هزارها به آخر خطش رسیده بودند...!

هیچگاه به خاطر هیچ کس و هیچ چیز

دست از * ارزش هایت * نکش

چون زمانی که ان شخص از تو دست بکشد

آنوقت ، تو میمانی و یک * من * بی ارزش...


دلتنگ که باشی آدم دیگری میشوی
خشن تر
عصبی تر
کلافه تر
تلخ تر
و جالب تر اینکه با اطراف هم کاری نداری
همه اش را نگه میداری و دقیقا سر همان کسی خالی میکنی که دلتنگ اش هستی

To


از خودت بگو ...

چند وقتِ که از خودت خبر نداری؟!

کجایی ؟

نیستی؟

کم پیدایی ... !

یه سر به خودت بزن ...

بقیه رو ول کن ...

یکمی به خودت فکر کن ...

مگه چقدر زنده ای ؟

اگه تا آخر عمرت هم به این رویه ادامه بدی هیچی تغییر نمیکنه ...

همینه که هست !

پس رهاشون کن ، تا راحت بشی ...

بیا سراغ ِ خودت ...

یه سری به خودت بزن ...

کی بهتر از خودت؟

کی بهتر از تو، تو رو میفهمه؟

تنهایی ؟؟؟...

پُر شو !

از دورن پُر شو ...!

اونقدر پُر که همه جای خالی ها رو بگیره

نگرد دنبالِ کسی که با اون کامل بشی ...

خودت یک تنه کامل باش !

وقتی سعی کردی کامل بشی و روی پای خودت بایستی ...

چیزی یا کسی رو که میخوای بدستش میاری ...

همین حالا پاشو ...

پاشو !

یه سری به خودت بزن ...

خیلی وقته که خودتو تنها گذاشته بودی ...

پاشو .......

ZemZeme


مادرم نماز می خواند و من آواز !
.
.
عقایدمان چقدر فرق دارد !
او خدای خودش را دارد منم خدای خودم را !
خدای او بر روی قانون و قاعده است و از قدیم همین بوده !
خدای من بر اساس نیازم و تجربیاتم است و هر روز کامل تر از دیروز است !
او خدا را در کنج خانه و معجزه می بیند !
من خدا را در آسمان ها و درون خودم ! در قطره ای باران ، بغض هایی پر از اشک ، در شادی از ته دل ! در ثانیه به ثانیه زندگیم !
او جلوی خدایش سجده میکند !
ولی من در آغوش خدایم آرام میگیرم !
نمی دانم
خدای من واقعی تر است یا او !
دین من بهتر است یا او...

زنده یاد فریدون فرخزاد

مخاطب خاص اونیه که بخاطرش روزی چند بار آن میشی
بی سروصدا میری تو پروفایلش ببینی آخرین بار کی اومده! چی رو والش نوشته! چند ساعت پیش نوشته!
استاتوس هاشو دنبال میکنی شاید بفهمی به چی فک میکنه! شاده؟ ناراحته؟ خوبه؟
با غصه هاش غصه میخوری با شادیاش شاد میشی
مخاطب خاص اونیه که به عشقش چند ساعت آن میمونی تا اونم بیاد
اما وقتی اومد به چراغ روشنش خیره میشی
اما نمیتونی یه پیام براش بفرستی
حالشو بپرسی!
مخاطب
خاص اونی که فقط به عشق اون میای اینجا
تموم لینکهایی رو که لایک زده یا کامنت گذاشته دنبال میکنی
تموم صفحات کامنتها رو برمیگردی عقب یکی یکی چک میکنی تا اسمشو پیدا کنی! تا ببینی چی کامنت گذاشته! چند ساعت پیش کامنت گذاشته!
خیلی دلت گرفته باشه تو هم کامنت میذاری و! کامنت اونم لایک میکنی...
شایدم نه! لایک لازم نیست! کامنت هم نمیدم! یه وقت شک نکنه هنوز دوسش دارم! فک نکنه دنبالشم! هنوزم میخوامش! بذار فک کنه من اصن نیستم! فراموشش کردم! بذار راحت باشه! من به بودنش دلخوشم! به این که هست! این یعنی حالش خوبه پس منم خوبم! بجای لایک اشکاتو پاک میکنی...
مخاط خاص اونیه که برات خاصه
اونقدر خاص که شادی اونو به خودت ترجیح میدی
حتی دوس نداری با یه سلام زندگیشو، الآنشو و حالشو به هم بریزی
مخاطب خاص اونیه که حتی رفتنشم ببینی جلوشو نگیری
شـــــــــــــــــــــــــــاید
شایداینجوری یکی مون خوشبخت بشه
یا لااقل خودش فک میکنه خوشبخته
من که خیلی وقته باختم
تو بِبَر مخاطب خاص من