از سوانح احمد غزالی بخوانید:

گرفتاری عاشقان دیگر است و گفتار شاعران دیگر.حد ایشان بیش از نظم و قافیه نیست. و حد عاشقان جان دادن است.

و اما برگی از دفتر شعر حسن حسینی:

ترجیع بند عرش

فقط خدا بود که می دانست

آن دل دریایی

به کمند پند های پوسیده

در بند نمی آید

و با لبان مواج

بی کرانه های دور خطر را می بوسد

فقط خدا بود که می دانست.

پس به دریا زد

و تشنگی

سر به تلاطم گذاشت

عطش

چه بی رحمانه آتش می بارد

باید چراغ را خاموش کرد

تا چهره ی مردانگی روشن شود

در ظهر موعود

پائیز گل کرد

و یک باغ ارغوان

درو شد...

اینک خدا می داند:

نام آن دل کامل

ترجیع بند

هاتف عرش است!