آورده اند که در زمان حضرت سلیمان مردم مدتی دچار خشکسالی شدند و از آن حضرت خواستند که برای طلب باران به درگاه خدا دعا کند ،،، سلیمان با یارانش از شهر خارج شد تا به مکان مناسبی بروند و درخواست باران کنند .در مسیری که عبور میکردند ناگهان سلیمان نگاهش به موری افتاد و دید که آن مور دستهای خود را بسوی آسمان بلند کرده و میگوید: الهی ما هم مخلوق تو و نیازمند روزی تو هستیم پس ما را به گناه آدمیان هلاک مکن        سلیمان رو به همراهان خود کرد وفرمود: برگردید که ازبرکت دیگرتن شما نیز سیراب خواهید شد