- لعبت الملوک: تا به حال عاشق بوده اید؟
- بابا شاه: عاشق؟ آری دخترم. تا دلت بخواهد عاشق بوده ام.
- لعبت: راست می گویید؟ شنیده بودیم هنرمندان دلی دارند به وسعت دریا. خب بعد چه شد؟
- بابا شاه: هیچی دیگر بعد خوب شدیَم دیگه!
- لعبت: پس مریض و بیمار عشق بودید. چه تعبیر شاعرانه ای. آن وقت این بیماری عشق چه عوارضی دارد؟
- بابا شاه: جانم برایت بگوید دختر جان، سرمان درد می گرفتیه.
- لعبت: آه. دقیقاً.
- بابا شاه: تب میکردیَم.
- لعبت: تب سوزان عشق...
- بابا شاه: استخوان هایم زق زق می کردیه.
- لعبت: آری احسنت.
- بابا شاه: آب از دماغمان همین طور می ریختیه.
- لعبت: واقعاً؟
- بابا شاه: تازه این که چیزی نیست. عطسه می کردیَم، سرفه می کردیَم. گاهی اوقاهیات هم که تگری می زدیَم.
- لعبت: آن وقت این بیماری عشق در تمامی مردم این گونه است یا در هنرمندانی چون من و شما؟
-
بابا شاه: نه در تمام آدم ها این گونه می باشد. بالاخص در هنرمندان.
چخوفی، استانیسلاوسکی، اوژن یونسکوئیه، تئودوراکیس، رابرت دنیروئیو! همه
این طور بوده اند.
- لعبت: شما مطمئنید ما راجع به عشق حرف می زنیم؟
- بابا شاه: نه.
- لعبت: یک خرده فکر کنید.
- بابا شاه: فکر می کنیَم... فکر کردیَم.
- لعبت: خب؟
- بابا شاه: نه، من زکام بودم. دماغم گرفته بودیه! (می خندد!)
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۲/۰۹/۱۹ ساعت 18:0 توسط Banooye Mah
|
تما شاگهی عظیم تر از دریاهاست که اسمان است ،تماشا گهی عظیم تر از اسمان نیز هست که درون جان ادمی است.